تبليغاتX
روشنگر فلسفه روحانی - حکومت و عدالت

 

به نام خدا

 

حکومت و عدالت

 

 

در اسلام برقراری عدالت به عنوان هدف بعثت همه انبیا معرفی شده و این نشانگر اهتمام شدید اسلام،برخلاف سایر ادیان،به مسائل اجتماعی است.امیرالمؤمنین(ع) نیز معتقد به لزوم وجود یک حکومت مقتدر برای جامعه می باشد و در مقابل خوارج که می گفتند:بشر حق حکومت ندارد و حکومت منحصراً از آن خداست، می فرمود:بله وضع قانون با خداست،اما اجرای آن با بشر است بنابراین جامعه نیاز به حکومت دارد.

درسایه حکومت است که مؤمن برای خدا کار می کند و کافر بهره دنیای خود را می برد و کارها را به پایان می رساند.

از نظر ایشان،حکومت اگر به عنوان مقام دنیوی و برای اشباع حس جاه طلبی هدف و ایده آل باشد،پشیزی نمی ارزد،اما اگر برای اجرای عدالت و احقاق حقوق مردم باشد فوق العاده مقدس است.در دوران خلافت علی(ع) روزی حضرت در حالی که با دست خود کفش کهنه خویش را پینه می زد،از ابی عباس پرسید:((قیمت این کفش چقدر است؟)) ابن عباس گفت: هیچ،امام فرمود:((ارزش همین کفش کهنه در نظر من ازحکومت و امارت بر شما بیشتر است،مگر آن که به وسیله آن عدالتی را اجرا کنم یا حقی را به صاحب حقی برسانم و باطلی را از میان بر دارم.))

حضرت علی(ع) می فرماید: حقوق همواره طرفینی و متقابل است و هر حقی وقتی الزام آور می شود که دیگری هم وظیفه خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد، انجام دهد،از جمله حقوق الهی حقوقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است و آنهارا چنین وضع کرده که هر حقی در برابر حقی دیگر قرار می گیرد و از بزرگترین این حقوق متقابل،حق حکومت بر مردم و حق مردم بر حکومت است که رعایت آن موجب انتظام روابط مردم و عزت دین آنها می شود و مردم هرگز روی صلاح و شایستگی را نخواهند دید،مگر حکومتشان صالح باشد و حکومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد،مگر توده ملت استوار و با استقامت شوند.هرگاه حکومت و توده ملت حقوق یکدیگر را ادا کنند،آنگاه((حق)) در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد و آن وقت است که ارکان دین به پا می شود و آن وقت است که نشانه ها و علایم عدل بدون هیچ گونه انحرافی ظاهر خواهد شد و سنتها در مجرای خود قرار خواهد گرفت و محیط زمانه محبوب و دوست داشتنی شده،دشمن از طمع بستن به چنین اجتماع محکم و استواری مأیوس خواهد شد...)).

هر معلمی معلومات تازه ای به شاگردان خود می دهد،اما تنها بعضی از معلمان و مکتبها هستند که علاوه بر تعالیم جدید،منطق تازه ای به شاگردان و پیروان خود عرضه می کنند و نحوه تفکر آنان را تغییر می دهند. اسلام این چنین بود و طرز فکر ها را عوض کرد،یعنی ارزشهایی را بالا بردو ارزشهایی را پایین آورد،ارزشهایی که مثل تقوا در حد صفر بود را در درجه اعلا قرار داد و ارزشهای خیلی بالا را از قبیل خون و نژاد و غیر آن را پایین آورده تا سر حد صفر رساند.

عدالت یکی از آن مسائلی است که به وسیله اسلام دوباره زنده شد و ارزش فوق العاده ای یافت.هر کس در مقایسه دو خصیصه ((جود))و ((عدالت))،  جود و بخشندگی را بالاتر از عدالت می داند زیرا((عدالت)) رعایت و تجاوز نکردن به حقوق دیگران و((جود)) نثار و ایثار حقوق مسلم خود به دیگران است و اگر تنها با معیار های فردی اخلاق مقایسه کنیم،جود بیش از عدالت نشانه کمال نفس وبلندی روح انسان است،ولی علی (ع) بر عکس نظر فوق به دو دلیل عدل را از جود بالا تر و شریف  می داند: یکی این که عدل جریان امور را در مجرای طبیعی خود قرار می دهد،ولی جود آنها را از مجرای طبیعی خود خارج می سازد،زیرا در مفهوم عدالت استحقاقهای طبیعی و واقعی لحاظ می شود و به هرکس مطابق لیاقتش داده می شود.دلیل دیگر این که عدالت قانونی عام و  شامل است که همه اجتماع را در بر می گیرد و بزرگراهی است که همه باید از آن بگذرند ولی جود و بخشش حالتی استثنایی و موقت است که قابل تعمیم نیست.

این گونه تفکر و ریشه این ارزیابی درباره مسائل انسان نشان دهنده اهمیت و اصالت اجتماع در اسلام است که اصول و مبادی اجتماعی را بر اصول و مبادی اخلاقی مقدم می داند.

از نظر علی (ع) عدالت است که می تواند تعادل جامعه را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد و به پیکر اجتماع سلامت و به روح جامعه آرامش دهد،زیرا ظلم راهی است که حتی فرد ستمگر را هم به مقصد نمی رساند و اورا راضی  و آرام نمی کند،چه رسد به ستمدیدگان و مظلومان.اگر مرز عدالت شکسته شود دیگر هیچ حدی برای انسان باقی نمی ماند.یعنی عدالت چیزی است که هر کس به عنوان یک حد و مرز می تواند به آن ایمان داشته باشد و به این حدود قانع شود،اما اگر این مرز شکسته شود بشر به اقتضای طبیعت و شهوت سیری ناپذیر خود دیگری حدی برای خود نمی شناسد وبیشتر احساس نارضایتی می کند.با این تفکر بود که علی(ع) در ابتدای خلافت در تقسیم بیت المال سخت گیری می کرد و می فرمود در زمان خلفای پیشین هم هر چه به ناحق گرفته شده به بیت المال بر می گرداند.همچنین می فرمود:آن کس که اجرای عدالت بر او تنگ می آید بداند که جایگاه ظلم و جور تنگتر است.

علی(ع) عدالت را یک تکلیف و بلکه ناموس الهی می شمرد و هرگز جایز نمی دانست که مسلمانی تماشاگر صحنه های بی عدالتی باشد.ایشان دلیل پذیرش خلافت از سوی خود را مبارزه با بی عدالتی اعلام کرد و برای همین بود که هیچ انعطافی در سیاست خود به خرج نمی داد و می فرمود:((من آن پیروزی را که به قیمت تبعیض و ستمگری به دست آید نمی خواهم  و عدالت را فدای مصلحت نمی کنم.))

یکی از چیزهایی که رضایت مردم عموم بدان بستگی دارد این است که حکومت با چه دیدی به توده مردم می نگرد.آیا آنها را به عنوان برده و مملوک و خود را مالک و صاحب اختیار می داند یا این که آنها را صاحب حق و خود را وکیل و امین آنها می شناسد؟ از شرایط اولیه برای جلب رضایت مردم اعتراف به حقوق واقعی آنهاست. و این یکی از خواسته های روانی اجتماع است.ممکن است از نظر تأمین خواسته های مادی مردم حکومت های مختلف یکسان عمل می کنند ولی در عین حال از لحاظ تحصیل رضایت عمومی نتیجه یکسانی نگیرند.بدان جهت که یکی از خواسته های روانی اجتماع را بر آورده می کند و دیگری بر آورده نمی کند.

در قرون جدید نهضت ضد دینی در اروپا برپا شد که ریشه آن نارسایی مفاهیم کلیسایی از نظر حقوق سیاسی بود ارباب کلیسا و برخی فیلسوفان اروپایی نوعی پیوند تصنعی میان اعتقاد به خدا و سلب حقوق سیاسی مردم و تثبیت حکومتهای استبدادی برقرار کردند.در این فلسفه ها مسؤلیت حکمران در مقابل خداوند موجب سلب مسؤلیت در مقابل مردم و ندادن حقوق آنها فرض شده است!!! و عدالت همان است که حکمران انجام می دهد وظلم برای او معنایی ندارد!!!.این طرز تفکر هم در غرب و هم در شرق ریشه ای بسیار قدیمی دارد.

از نظر اسلام مسأله درست بر عکس است حقیقت این است که ایمان به خدا از یک سو زیر بنای اندیشه عدالت و حقوق ذاتی مردم است و بدون قبول وجود خدا نمی توان وجود حقوق ذاتی و عدالت واقعی را به عنوان دو حقیقت مستقل فرضیه ها و قراردادها پذیرفت و از سوی دیگر بهترین ضامن اجرای آن است.منطق نهج البلاغه در باب حق و عدالت این است که همان گونه که حاکم بر مردم حقی دارد مردم هم همان قدر نسبت به او حق دارند حضرت تأکید می کند که  با او آن گونه که با ستمگران سخن می گویند صحبت نکنند و القاب پر طمطراق برایش به کار نبرند واضافه می کنند که نباید شنیدن سخن حق بر حکمران گران باشد زیر هرکس که شنیدن حق و عرضه شدن عدالت براو سنگین باشد عمل به حق و عدالت بر او سنگین تر است.

از نظر قرآن کریم حاکم و سرپرست اجتماع امین و نگهبان حقوق مردم است نه مالک و صاحب اختیار آنها برداشت ائمه و خصوصا امیرالمؤمنین(ع) همان چیزی است که از قرآن کریم استنباط می شود.علی(ع) در نا مه ای که به یکی از کارگزارانش می نویسد. می فرماید:((مبادا بپنداری که حکومتی که به تو سپرده شده شکاری است که به چنگ تو افتاده است بلکه امانتی است که برگردنت آمده و ما فوق تو از تو رعایت و  نگهبانی و حفظ حقوق مردم را می خواهد.تو اجازه نداری که به استبداد و دلخواه خود در میان مردم رفتار کنی.))

 

برگرفته از کتاب((سیری در نهج البلاغه)) نوشته استاد مطهری

+ نوشته شده توسط ابوالفضل عادل در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 0:3 |


Powered By
BLOGFA.COM


آرماگدون=Armageddon





Powered by WebGozar