به نام خدا
كساني كه علي را نمي فهميدند
شمشير به روي مهدي اش خواهند كشيد
دیروز توی تاکسی بودم که مجری رادیو گفت - که کاش نمی گفت -
پیرمردی در کنار یک خیابان افتاده , یک مومنی ! زنگ می زند به اورژانس . اورژانس آمده و تشخیص می دهد که پیرمرد سوء تغذیه پیدا کرده - و یا به عبارت بهتر چیزی پیدا نکرده که بخورد و به این حالت ضعف کنار خیابان افتاده – بعد اورژانس راهش را گرفته و مثل بقیه ای که دیده بودند و رد شدند , رفته و ....
و پیرمرد چند دقیقه بعد جان به جان آفرین , تسلیم می کند .
این خبر مربوط به هیچ کشور خارجی نبود , بلکه مربوط به ایران بود و هست !!!!!!!!
داریم به ایام عزای مردی نزدیک می شویم که وقتی شنید , در یکی از روستاهای مرزی کشورش دشمنان حمله کرده و خلخال از پای زن یهودی بیرون آورده اند گفت : " اگر هر مرد با غیرت مومنی از این درد بمیرد حق دارد . "
و ما هنوز هم مثل هر سال داریم خودمان را برای ایام شهادت او - که البته شهادت او نه , بلکه رستگاری او و مردن عدالت او – آماده می کنیم .
و هر سال هم امیدواریم که - البته بیشتر دعا ! می کنیم - یا بن الحسن کجایی مردیم از این جدایی و آرزویمان شده در چنین شبهایی در زیر ایوان نجف بودن - و نه در مسیر علی بودن که کاری بس مشکل و سخت است- .
و یادمان رفته که منتظر , همان مصلح است و گرنه 14000 سال دگر نیز همین خواهد بود .
راستی در شب قدر علی چه می گذشت ؟ آیا در آن شب , چاه های علی هم پر شده بودند و علی یار دیگری را از دست داده بود , آخرین یار , و دیگر تنهای تنها شده بود , یا دعاهایش مستجاب شده بودند ! , شاید دل فاطمه تنگ دیدار یار شده بود ؟
نمی دانم و نمی دانیم اما هر چه بود او رستگار شد و دیگر مجبور نبود , ناکسی دشمنان و حماقت دوستان و طمع کاری سابقون را ببیند .
و این اسطوره ی پیشانی تاریخ , رخت بر بست, از میان آنها که نمی فهمیدندش . - نه در آن دوران و نه دوران های بعد و بعدتر-
بگذریم اما فقط بدانیم که یا باید با علی و در خط او باشیم و یا در جبهه مقابل شمشیر بر روی مهدی اش بکشیم.
+ نوشته شده توسط جلال جوانشیر در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت
17:12 |